پاتوق رادکلیفی های عزیز

{ ویرایش خواهد شد! }Fixed Post

سه شنبه 22 تیر 1395 01:38 ب.ظ

نویسنده : پریا

*グーミン* のデコメ絵文字درود خدمت دوستای گلم *グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字به وبلاگ خودتون یعنی "رادکلیفی ها" خوش اومدیدグーミーズ新着です!(b^ー°)9月19 のデコメ絵文字
*゜。・可愛い*゜。・ のデコメ絵文字اینجا پاتوق طرفداران سری فیلم های هری پاتر بخصوص دنیل رادکلیف هست*゜。・可愛い*゜。・ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字قول میدم حتی اگر طرفدارش هم نباشید با یکم گشتن توی این وب *グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字طرفدار پروپاقرص و دوآتیشه ش میشید و خواهید موندグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字من خودم که عاشق هری پاتر و دنیل هستم *グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字پس با من و وبلاگم همراه باشید گلیاグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字این هم از قوانین وبمグーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字1_ هرگونه کپی برداری ازمطالب این وب دزدی محسوب شده و جزای آن هグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字ک استグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字2_نظر゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字 دادن اجباری ست グーミーズ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字3_ تبادل لینک تنها با وبلاگهای خیالی و جادویی *グーミン* のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字4_تبادل لوگو نیز تنها با وبلاگهای خیالی و جادویی*グーミン* のデコメ絵文字
اخبار وب
در گوشه وب قرار گرفت!
اخبار وب

اخبار وب

1_برگشتم
2_حواشی بازیگرا گذاشته شد
3_چندتا مصاحبه از دن گذاشته شد
4_قالب وب عوض شد
5_قصد یه سری تغییرات رو داریم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 دی 1395  11:45 ب.ظ

جواب نظر سنجی

شنبه 25 دی 1395 02:38 ب.ظ

نویسنده : پریا
به نام یگانه ایزد هستی

درود عشقام
مرسی از 6 نفری که توی نظر سنجیِ پذیرش نویسنده شرکت کردن. بخصوص اون کسی که بهم فهموند خودمم اضافی امنمیگم چرا چون خودم گذاشته بودم جزو گزینه ها...به هر حال مرسی که بهم فهموندیخوب میریم سر اصل مطلب و اینکه تصمیم گرفتم طبق نظر سنجی ، نویسنده بپذیرم. البته کار این نویسنده ها مثل من گذاشتن عکس و خبر نیست، قراره که معلم باشن. یه چیزی تو مایه های معلمای هاگوارتز. اول تصمیم داشتم این کارو توی یه وب دیگه با عنوان هاگوارتز الکترونیک انجام بدم ولی پشیمون شدم....البته یه نویسنده هم میخوایم که واقعا نویسنده باشهیعنی در اصل فن بنویسه! البته این نویسنده فقط باید یک نفر باشه! معلما طبق تعداد درس های هاگوارتز هستن که عبارت اند از =
دفاع در برابر جادوی سیاه              علوم مشنگی               پیش گویی              ریاضیات جادویی
مراقبت از موجودات جادویی          گیاه شناسی                دوئل                       وردهای جادویی
معجون سازی                                تغییر شکل                  نجوم                     
و اگر درس جدیدی داشتید که توی دنیای جادوگرا جایی داشت حتما پیشنهاد بدید. قوانین نویسندگان و دانش آموزا رو هم همین امروز تعیین میکنم.فکر میکنم تغییر جالبی باشه و برای اولین بار توی نت ما همه ی درسهای جادویی رو با هم و در کنار هم تو یه وب هری پاتری داریم.خودمم از این به بعد اخبار و حواشی و عکس ها و فیلم ها رو براتون میذارم. باورکنید دارم نهایت سعیمو میکنم وب براتون جالب تر و سرگرم کننده تر باشه.پس 20 تا نظر برای پست قبلی با اون همه فیلم کافی نیسالبته من نمک نشناس نیستم ، پست حواشی 169 تا نظر داشته...
عاشق ترین عاشق هری پاتر ، پریا ایچیزن!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 دی 1395  03:04 ب.ظ

مصاحبه های دنیل

چهارشنبه 22 دی 1395 03:15 ب.ظ

نویسنده : پریا

{ وای این عکس... }

درود عشقای خودم . امروز امتحان ریاضی داشتم به گمونم خوب دادم، البته امیدوارم.... اومدم یه چندتا مصاحبه از دن بذارم این مصاحبه ها و مسابقه ها عالین ولی بعد از دیدنشون درحالی که کلی خندیده بودم به این نتیجه رسیدم که هعیییییی دل غافل!!!! من از همون اول باید لهجه ی بیریتش یاد میگرفتم جای امریکن....الان احساس بسیار عالی و بسیار مزخرف رو هردوتاشو با هم دارم=_______=تصمیم گرفتم آموزش انگلیسی رو با بیریتیش از سر بگیرمبگذریم....اولین مصاحبه خیلی جالبه^...^ مال بعد از فیلم حفره اسراره و اما و روپرت هم هستن. من عاشق اون دختر اولیه شدم ، به دن پیشنهاد میکنه که دوس دخترش باشه
[http://www.aparat.com/v/oxgQB]
مصاحبه ی دوم معرکه ستاینجا هم یه دختره دیگه با کمال اعتماد بنفس ازش خواستگاری میکنه دن هم میگه منم دوست دارم ، دلشو نمیشکنه....حتما ببینین
[http://www.aparat.com/v/6wibr]
اینیکی معررررررکه ست. چقدر باهاش خندیدم خدایی....بخصوص آخرش که کیفشو زد نبینین از کفتون رفته....با اینکه مصاحبه نیس ولی حیفم اومد نذارم...
[http://www.aparat.com/v/LKuyJ]
اینم میکس چندتا از مصاحبه های جالب و خنده دارش. من سر اون آخری گفتم الآن برنامه رو وداع میگهاولیه هم قدرت فن بیان و نفففففففسشو نشون میده....میگم نفس یعنی نفسا...
[http://www.aparat.com/v/2LleI]
این مسابقه عاااالیه!!! نبینید از دستتون رفته ، گفته باشم. تو این مسابقه باید شانسی آب بریزن رو هم....
[http://www.aparat.com/v/0UFN8]
این ویدیو خیلی باحاله ، خودِ دن ساختتش...اسمشم هس = چطور مثل دن باشیم{از خود راضی} ولی خوب چقدر از دس این پسره حرص میخوره....ناگفته نماند که چقدر بهش فهش میده
[http://www.aparat.com/v/H9xIU]
این مصاحبه رو میخوام به صورت نوشتاری بذارم چون واقعا جالبه.شاید عجیب ترین و بهترین مصاحبه ی دن همین باشه. ازش درمورد اینکه اگر واقعا جادوگر بود چیکار میکرد میپرسن.....خودم هم به عنوان منتقد برای هر سوال و جواب یه نظر نوشتمو چه نظرات گهر باری.....

دنیل، تصور کن فردا موقعیتی پیش می‌آید که یک جادوگر واقعی شوی، یک جادوگر انسان دوست. از قدرتت چگونه استفاده میکنی؟
دوست دارم قدرتی داشته باشم که بگذارم میلیون‌ها ساکن کشورهای جهان سومی دسترسی عادلانه ای به آب آشامیدنی ما داشته باشند. اگر یه جادوگر انسان دوست بودم آب شیرین چشمه ها، چشمه های آب گرم و دریاچه ها رو در جاهایی که به شدت دچار بی آبی هستن جریان می‌دادم. آب زندگیه. اگر متوجه این موضوع نباشیم این ریسک رو می‌کنیم که در جاهایی که همین الان هم از نظر سیاسی متزلزل هستن شاهد جنگ باشیم.

{من = انسان دوست}

اگر قدرتش رو داشتی که چیزی رو در خودت تغییر بدی؟
من از مرگ می‌ترسم. از مرگ وحشت دارم. می‌دونم یه روز میرسه که میاد و در خونه منو میزنه. ولی اگر ممکنه… می‌خوام از نظر غایب باشم! (می‌خندد) پس، دلم می‌خواد اون موقع نامرئی باشم. این جوری بهتر می تونم از زیرش در برم!

{من = تو باید نقش ولدمورتو بازی میکردی} {منظورش از نامرئی و از دس مرگ دررفتن همون شنل نامرئیشه}

و چه کسی رو دچار سرنوشت بدی میکنی؟
انتظار نداشته باشید اسم کسی رو بهتون بگم! نمی‌خوام چوبدستی جادوییم تبدیل به شلاقی علیه خوذم بشه! ولی می‌تونم راجع به مشخصه‌هایی براتون بگم که کلاً اونا رو قبول ندارم. مثلاً با کسایی که به تعهداتشون پایبند نیستن اصلاً کنار نمیام. من از کارهای غلط، خودخواهی و نگرش اونا خیلی متنفرم. جدای از این، فکر کنم به راحتی بتونم به طرف کسایی که این طرف و اون طرف میرن و میگن رابرت پتینسون و من داریم با هم مبارزه می‌کنیم، یه طلسم شلیک کنم! خیلی خوب میشه، ارزشش رو داره!

اگر می‌تونستی به یک حیوان تبدیل بشی…
گرگ میشدم! من عاشق نحوه حرکت این حیوونم! یه حس قدرت به ظاهرش میده اما یه جور شیرینی هم تو چشماش ایجاد میکنه. منم یه خرده آدم سرمایی هستم، اگه یه لایه ضخیم پشم دورم باشه بیشتر کیف میکنم…

{ من = حیوون بهتر گیر نیوردی }

و اگر می‌تونستی به شیء بشی؟
کدو تنبل! ازم نپرس چرا! این چیزیه که فوراً به ذهنم میاد. از سختی سح بیرونیش و شکنندگی داخلش خوشم میاد! و گیاه خیلی قدیمی و مرسومیه. مگه چند تا گیاه داریم که همچین رنگ نارنجی درخشانی داشته باشه؟

{ من = دننننن....تو رو به ریش مرلین! آخه کدوتنبل  O_0  }

و اگر می‌تونستی در قالب یک نهاد بریتانیایی دوباره زندگی کنی…
باشگاه گلف! من عاشق گلف بازی کردن هستم. متأسفانه، هنوز توی ضرباتم دقت لازم رو ندارم. وقتی من پامو میذارم تو زمین چمن… میگن: “پناه بگیرین!"

{ من = نهاد عتیقه تر پیدا نکرده }

اگر می تونستی در ظاهر یک شخص مشهور دوباره متولد بشی؟
بارت سیمپسون! می دونم یه کارتونه! من همیشه طرفدارش بودم.

{ من = مثل من که دوس داشتم میوسا باشم =_= }

اگر می تونستی یک شخصی رو که تحسین میکنی از مرگ به زندگی برگردونی؟
جان لنون! اگر می تونستم خیلی خوب بود! این مرد انقلابی در موسیقی قرن بیستم به وجود آورد. قطعه‌هاش، ترانه‌هاش تا صد سال نواخته میشه. علاوه بر این‌ها، اون مردی با اعتقاد راسخ بود. یه بشردوست واقعی! به نظرم اگر هنوز زنده بود تمام انرژیش رو صرف این میکرد که ترانه‌ها و تصور به یک واقعیت تبدیل بشن! امروزه استعداد اون، حس ریتمی اون و عقاید اون دیده نمیشه.

{ من = خوب اگه زنده میشد که باید میذاشتیش تو موزه ی آثار شکننده بدبختو بس که وسله پینه خورده زنده میشد، میدونی چن ساله مرده }

اگر می‌تونستی خودت رو غیب و در جایی از دنیا ظاهر کنی؟
باهاما. جزیره ای دورافتاده از همه چیز، به دور از تمدن. از اونجا که مشغول بازی هری پاتر بودم، گذر زمان رو حس نکردم. آرزوم اینه که بخش‌های خاصی از زندگیم رو احیا کنم. حس میکنم از روی دوران کودکیم پریدم. شتاب فیلمبرداری هری پاتر اون قدر زیاد بود که متوجه بزرگ شدنم نشدم. در نهایت تنها “آینه” من مجموعه‌ای هست که سالها بهش متصل خواهم بود! عجیبه، نه؟

{ من = هیچوق نسبت به هری لطف نداشتی =_= هری بزرگترین شانس زندگیت بود!!! }

اگر می‌تونستی لحظه ای از زندگیت رو دوباره زنده کنی؟
شاید روزی که نقش اصلی نمایش اکوس رو بهم دادن، نمایشی از پیتر شافر که در سال 1973 نوشته شده. بالاخره می تونستم به کسایی که در من شک داشتن ثابت کنم می تونم به جز یه جادوگر عینکی سوار بر جاروی سحرآمیز نقش های دیگه‌ای هم بازی کنم.

{ من = همین جادوگر عینکی سوار بر جاروی سحرآمیز تو رو به اینجا رسوندگرچند که حس استقلالت رو تحسین میکنم.... }

اگر از طریق لحظه دردناکی از زندگیت کشته بشی؟
وای! سوالت خیلی شخصیه… بالاخره تو منو می‌کشی! (می‌خندد)

{ من = مثل دامبلدور .... چقدر حدس زدم بفهمم لحظه ی دردناکش چی میتونه باشه }

عاشق ترین عاشق هری پاتر ، پریا ایچیزن!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 دی 1395  11:04 ب.ظ

حاشیه ها /بعد از عمری اومدم/

شنبه 18 دی 1395 04:21 ب.ظ

نویسنده : پریا


{عاشق این فکتم}
درود عشقولیای خودم
پس از قرنی اومدمخدایی تقصیر من نبود، اولش که حدود یه ماهی به پنلم دسترسی نداشتم بعدشم که امتحانا شروع شدن=_=خلاصه ی مطلب اینکه بالاخره اومدمولی پر از مطلبم،توی تمام این مدت داشتم از اینور اونور براتون خبر و عکس و اینا جمع میکردم که دس پر برگردم^__^امروزم با حواشی بازیگرا اومدم.اول از همه اینکه من واققققققققققعا از دست دن کفری امبا این سلیقه ی گندشدوس دختر جدیدشو میگم ، خیلی زشت و درازه ، بعد دن گفت تو اولین سریالی که باهم بازی کردیم حس کردم دارم توی یه دام گرفتار میشمخدایی دامه...این خیلی زشتتتتتتته ، دن حیفهایناهاش

             

در اوج فجاهتِ اینکه باهم دوستن ، یه سری میگن مهم صیرتهخوب آخه این دراز کجاش به دنیل میخوره که حالا بگیم کاری به قیافه ش نداریمانگار ملخِ خوشحالالبته خودمونیم ، درسته این دختره خیلی درازه ولی دنم خیلی کوتاهه لامصببدبخت تو هری پاتر رشدش متوقف شد.....حالا من میترسم اینم مثه متیو بره از این خواستگاری کنهآره ، متیوجان بالاخره رف قاطی مرغ هامتیو چن روز پیش زیر برج ایفل از دوس دخترش آنجلا جونز خواستگاری کرد اونم نه گذاش نه برداش همونجا قبول کرد حلقه رو کرد دستش=_=این بچه هم حیف شد خداییش......
      
حالا باز به سلیقه متیو ، گرچند اینم چندان چنگی به دل نمیزنه ولی بهتر از انتخاب دنه
و اما چیز جالب دیگه ای که کشف کردم اینکه ، اون نوزادی که توی هری پاترِ یک نقش نوزادی هری رو بازی میکرد، بچگیایه بازیگر نقش آلبوس سوروس، پسر دوم هری توی فیلم هشتمه

پس دقیقا 11 سالش بوده توی یادگاران مرگ ، چون تو فیلم اول 1 سالش بوده ، 10 سالم طول کشیده تا 7 تا فیلم دیگه رو بسازن......برا من جالب بود شما رو نمیدونمو اما از اونجایی که زیاد نمیخوام برم تو حاشیه ی حاشیه ها {} میریم سر کریسمسکریسمستون بعدا بعد مبارکاینم پیام تبریک کریسمس بازیگرای دیو و دلبر از جمله کویین خودمون^___^این ویدیو بودولی بازم نتونسم بذارمگومنه سای

28 دسامبر هم تولد مگی اسمیت بازیگر نقش پروفسور مک گونگال عزیز بودامسال 82 سال از آغاز زندگی مهربان ترین و دلسوزترین ولی پرجذبه ترین مادر دنیا میگذره.....عزیزدلمون با اینکه سرطان داره ولی مثل همیشه شاداب و سرحاله و هنوز موهای خوش حالتشو داره.....
Image result for maggie smith
زیبایی وصف ناپذیرت هنوز هم پابرجاست ، مادر گریفندور ، فقط کمی پخته تر شده ای!
تولدت مبارک مگی اسمیت عزیز، مادر گریفندور ، مادر هری
دیروز هم تولد35 سالگی ادی ردماین ، بازیگر نقش نیوت اسکمندر توی جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها بود. ادی عزیز تولدت مبارک{جمله ی خاصی براش نداشتم ، شاید بشه گفت مدافع حقوق حیوانات}
Image result for eddie redmayne
توی پست های بعدی میخوام براتون کلی پشت صحنه بذارم ، جانوران شگفت انگیزو با کلی تاخیر بذارم و یه چندتا مصاحیه از دن و عکس بچگیای عشقای هری پاتریمون و بحث سر اینکه کدوم زوج بهترن و.....پست دیوونه ها هم از وقتی وبو زدم دارم آماده میکنم ولی هنوز آماده نیسنمیدونم کی آماده میشه....پس تو این هفته همراهم باشید.کلی کار نکرده دارم و کلی حرف نگفته و کلی فیلم نذاشته و کلی عکس نذاشته......راستی فردا امتحان املا و نگارش دارم ولی هیچ غلطی نکردمکیا امتحان دارن ولی هیچی نخوندن ، تو نظرا بگن....راستی به این وبم توی بلاگ اسکای سربزنید برای مسابقه فرهنگی هنری شرکتش دادم kam-95.blogsky.com
عاشق ترین عاشق هری پاتر ، پریا ایچیزن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 18 دی 1395  07:06 ب.ظ

میروی....

پنجشنبه 4 آذر 1395 01:16 ب.ظ

نویسنده : پریا
و باز هم غم رفتن...و باز هم غم اینکه دیگر خبرهایت در جهان نمیپیچد...کسی جز جوآن نمیداند تو باز هم بر روی پرده ی سینما ، روی بیلبوردها و در کتابفروشی ها خواهی رفت یا نه....شاید دیگر باید باور کنیم که هرآغازی پایانی دارد... برخی باورها چه غمی دارند....این غم همان غمی ست که در پایان یادگاران مرگ به سراغمان آمد...آری شاید این غم ما در سوگ بهترین رمان دنیا و بهترین شخصیت دنیاست که گریبانگیر همه مان شده....تنها کورسوی امیدی که میتوان داشت وجود آلبوس در قسمت دوم است...باشد که سبب وجودت شود....میدانم جایگزینت جایت را نمیگیرد....اما دنیای تو تا ابد جاوید است...به امید بازگشتت...
دوستان همونطور که میدونید الآن تقریبا 6 روزه که قسمت اول جانوران شگفت انگیز روی پرده ی سینماهای کشورهای مختلف جهانه و بیننده های بسیار زیادی رو از سراسر دنیا به سمت خودش کشونده. و بازهم دمنتوری های عزیزمون دست بکار شدن و نسخه ی پرده ای فیلم رو برای دانلود گذاشتن. ظاهرا نسخه ی اصلی و بلوری اواخر فروردین منتشر میشه. میتونم شرط ببندم که روز تولد خودم ، یعنی 28 فروردین منتشر میشه من خودمم تازه دارم فیلم رو دان میکنم چون میترسم از فضولی بدون دیدن قسمت آخر جانوران شگفت انگیز ، ناکام از دنیا برم توصیه میکنم شما هم اگر مشتاقین دانلودش کنین....
ولی خوب خدایی هیچی جای هری رو نمیگیره ، من امیدوارم تو فیلم سه ، چهار یا پنجم حداقل هری رو تو یه صحنه هم که شده برای یه نظر ببینیم ، درست مثله مرگ خوارهایی که به خونه ی لاوگود اومده بودن که هری رو دستگیر کنن. اونجا هم اونا فقط یه نظر هری و هرمیون رو دیدن و رون هم زیر شنل هری بود که ندیدنش. حالا ما به همینم اکتفا میکنیم. فقط هری بیادمنتهی ایندفعه رون هم پیدا باشه.....
شما چی میگید میدونم که شما هم دوست دارید برگرده. نظرتونو بگید.
و اما میرسیم به جای غمگین قصه که من وقتی دیشب دیدمش نزدیک بود بزنم زیر گریه. روپرت گرینت چندروز پیش طبق معمول با یه پیرهن نوشته ی مخصوص به خودش ظاهر شد و بی صدا گفت که دلش تنگه. ببینید ما فقط فیلمها و کتابها رو دیدیم و خوندیم ولی اونا نصف زندگیشون درگیر دنیای جادویی بودن بعد وقتی قرار میشه هری پاتر برای همیشه تموم بشه ما افرسدگی میگیریم توقع دارین اونا چی کار کنن....روپرت هم دلش تنگه....یا بهتر بگم ، رونالد هم دلش تنگه.....رون ، باهات احساس همدردی میکنیم


ترجمه متن = من نیازی به درمان ندارم ، من فقط نیاز دارم که برم به هاگوارتز ، کوییدیچ بازی کنم و شرکت کنم در شام کریسمس در سرسرای عمومی.اینه که واقعا بیش از حد میخوامش  {}
Rupert, we did really like being at Hogwarts to see you again as Ron
{ روپرت ، ما هم واقعا دلمون میخواد که دوباره تو رو به عنوان رون در هاگوارتز ببینیم }
الفرد ایناک هم که نقش دین توماس رو در مجموعه ی هری پاتر بازی میکرد هم گفت که {{ به شدت برای دیدن فیلم جانوران شگفت انگیز شگفت زده ست و عاشق دنیای رولینگه }}

تصویر مرتبط         تصویر مرتبط
ایوانا لینچ{ لونا لاوگود } و بونی رایت{ جینی ویزلی } هم ظاهرا در مراسم افتتحایه ی جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها شرکت کردند. { دوتا عکس اولی مال مصاحبه شونه. نتونستم مصاحبه رو بذارم گومن }

  
   بعد از مراسم

خوب دیگه من برم چون انگار امروز کمر بستم به تموم کردن نت=_______= به زودی با فیلم جانوران شگفت انگیز با زبان اصلی برمیگردم و یه مصاحبه از دنیل. خیر سرم این وبو زدم واسه طرفدارای دنیل اونوقت همه ش شده خبرای هری پاتر. مثل اینکه حرف دن درمورد اینکه " هری من رو ول نمیکنه " درست بود....
عاشق ترین عاشق هری پاتر ، پریا ایچیزن!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1395  06:53 ب.ظ

28 آبان نزدیک است

چهارشنبه 5 آبان 1395 03:10 ب.ظ

نویسنده : پریا
نتیجه تصویری برای جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها  با درود فراوان خدمتتون دوستان گلم^....^
از اونجایی که امتحانات هرروز و هرروز آوارمیشن روسرمون زیاد نمیتونم بیام نت ولی دوسه روزی یه بار میام نظرات رو چک میکنم و اگر تاحالا پست نذاشتم بخاطر کمبود وقت بوده و اینکه موضوع خاصی نداشتم=____=
در اصل من هستم ولی خستم
خوب میرسیم سر موضوع اصلی! همونطور که همه تون میدونید مجموعه فیلم های جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها ، با فیلمنامه ی جی.کی.رولینگ و کارگردانی دیوید یتس ، در دست ساخت بود و قرار بر این بود که این مجموعه ، یک اثر سه قسمتی باشد ولی به دلایل موجهی که ظاهرا فقط خود خانم رولینگ میدانند این سه گانه به پنج گانه ای رمزآلود تبدیل شد و اولین قسمت از پنج قسمت آن در روز 28 آبان ماه 95 اکران میشود!
دیوید یتس که پس از کریس کلمبوس ، آلفونسو کواران و مایم نیوول مسئولیت سنگین و طاقت فرسای ساخت فیلم های هری پاتر را بر عهده گرفت و از آن پس توانست با موفقیت فیلم های "هری پاتر و محفل ققنوس" ، "هری پاتر و شاهزاده دورگه" ، "هری پاتر و یادگاران مرگ یک" و "هری پاتر و یادگاران مرگ دو" را بسازد و برای طرفداران مشتاق به نمایش بگذارد ، مثل اینکه از کار سخت و دشوار در دنیای جادویی خوشش آمده و ول کنه ماجرا نیست که انصافا باید بگویم اگر من هم بودم دست پس نمیکشیدم همانطور که یتس هم  دست پس نکشید و ساخت پنج گانه ی "جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها" را آغاز نمود.
داستان فیلم اول ، داستان زندگی نیوتون{نیوت} آرتمیس فیدو اسکمندر رو به نمایش میگذارد که جانورشناس است و انصافا که شغلش به اسمش می آید چون اسکمندر به معنای سمندرآبی ستاین جانورشناس دارای مدال مرلین درجه ی دو است و در سفرهای بسیارش در طول عمر ، اطلاعات عالی و بی کم و کثری از جانوران جادویی جمع آوری کرده است و.... {طبق داده های رولینگ در مقدمه ی کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها}
همانطور که در کتاب یادگاران مرگ ، بارها و بارها اشاره شد ، دامبلدور و گریندل والد باهم دوست بودند، یک خبر خوش و امیدوارکننده ، حضور این دو جادوگر بزرگ و قدرتمند در قسمت دوم این پنج گانه تایید شده است....
از دیگر قسمت های این مجموعه ، خبری در دست نداریم مگر اینکه قبل از موعد از رولینگ ذهن جویی کنیمگرچند که فکر کنم ذهن بند خوبی باشد.....به هرحال امیدوارم این 12 روز هرچه زودتر بگذرد و اولین قسمت اکران شود ، اگرچه تا دوبله ی آن به دستمان برسد فرسنگ ها فاصله است
دوستدار همگی تان ، پریا ایچیزن ، عاشق ترین عاشق هری پاتر!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 آبان 1395  03:48 ب.ظ

برگشتم اونم چه برگشتنی!!!!

پنجشنبه 15 مهر 1395 09:41 ب.ظ

نویسنده : پریا

{ عکس بالایی خودمم ، کپی = هک }
درود به همه ی گلیای خودم.
به دلیل غیبت یک ماهم پوزش میطلبم. فکر کنم توی وب شهرتخیلی ، توی پست چالش ها نوشته بودم که من بخاطر شغل پدرم مجبورم زود به زود محاجرت کنم و برای همین توی اکثر شهرهای ایران دوست و آشنا دارم و الآن هم دلیل غیبتم همین بود. به دلیل ماموریت پدرم ، یک ماه توی یک شهر دیگه زندگی میکردیم. میشه گفت ضرب المثل همه ی جای ایران سرای من است درمورد من صدق میکنه. ببخشید که نتونستم از اونجا هم بیام نت آخه اونجا وای فای نداشتم  ولی یکی دوباری به زور هاتسپات اومدم و دیدم چقدر نظر دادید الآن هم دوباره برگشتیم توی خونه ی خودمون و از این به بعد هستم.
مررررررررسی بابت نظراتتون ، با ششصد و خورده ای نظر ، قسمت نظراتمو ترکونده بودید میام توی وب تک تکتون جبران میکنم و مطالبتون رو میخونم. کلی مطلب و عکس جدید براتون دارم و احتمالا فردا با رمان و هفته ی دیگه با یه فیلم خیلی خیلی جذاب درخدمتتونم.
آها راستی فک کنم خوندید که عکس بالا خودمم ، راستش دقیقا همون روزی که رفتم کتابفروشی خرد و " هری و پاتر و فرزند طلسم شده " رو خریدم ، رفتنمون قطعی شد و نشد عکسشو بذارم و در عوض الآن گذاشتم....
آها راستی من بالاخره توی پاترمور ثبت نام کردم و فردا میخوام تعیین گروه و چوبدستی و پاترونوس م رو انجام بدم. شما هم انجام بدید و نتیجه ها رو توی نظرات بگید ، یه فکرایی دارم که موقعی که همه تون این کارو انجام دادین میگمش ببینم موافقین یا نه.
دوستون دارم
عاشق ترین عاشق هری پاتر ، پریا ایچیزن!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 مهر 1395  10:40 ب.ظ

ما سر کار بودیم!

پنجشنبه 11 شهریور 1395 09:13 ب.ظ

نویسنده : پریا
{ کپی از عکس بالا = هک }
با درود فراوان
به گزارش دمنتور ، کمپانی برادران وارنر ، در مصاحبه با سایت Hypable اعلام کرد که هیچ برنامه ای برای ساختن فیلم " هری پاتر و فرزند طلسم شده " ندارد!!!!!!!!
درواقع باید بگم که در رابطه با شایعات ، ما سرِ کار بودیم
البته من هنوز هم اعتقاد دارم که باید منتظر رمان خانم رولینگ باشیم و ببینیم اون چطوریه که مسلما از این فن فیکشن ضعیفی که به عنوانِ کتاب هشتم هری پاتر منتشر کردن صد پله که هیچه هزاران پله بهتر خواهد بود!!! من این رو توی دمنتور هم نقل کردم که شک دارم خانم رولینگ عزیز فقط و فقط به گسترش دادنِ یک فن فیکشنِ ضعیف اکتفا کنن و مسلما داستان رو باید طور دیگه ای بنویسن یا اصلا موضوع رو عوض کنن چون این داستان فقط و فقط بازی با تاریخه و احساسات هری پاتریست ها و با خوندن اون تمام ذهنیاتمون از تک تکِ قسمت های داستانهای هری رو دچار هاله ای از ابهام میکنه! من اولش فکر میکردم آقای جک تورن فقط میخواستند اون سوالاتی که در ذهن ما با این عنوان که {{ اگر این اتفاق نمی افتاد چه}} پاسخ بدهند ولی موضوع اینجاست که نوشتن این داستان فقط و فقط یک سو استفاده ی هنری و بازی با احساسات و عواطف بیننده ست و به هیچ وجه به پای داستان های قبلی نمیرسه و تمامی شخصیت ها دچار دوگانگی بودند و حتی احساسشون نسبت به همدیگه عوض شده بود ، شخصیت هاشون تغییر کرده بود و از همه بدتر نمایشنامه با سرعت سرسام آوری جلو میرفت ، یعنی فقط یک صحنه میگذشت و آلبوس بزرگتر میشد و این اصلا با عقل جور در نمیومد چونکه زبان نویسنده ، زبان حال بود و اینکه یکدفعه و با یک صحنه یک سال بگذره مشخص میکنه که اون نویسنده کتاب های قبلی رو درک نکرده چون خانم رولینگ جز به جزِ حوادث رو مینگاشتند و این یعنی خلق یک اثر هنری! البته سرعتش بخاطر این بودکه نسخه ی تمرینی بود ولی دگرگونیِ شخصیت ها رو نمیتونیم به هیچ وجه منی الوجوح لاپوشونی کنیم! اگر بخوایم این کتاب رو کتاب هشتم هری پاتر بدونیم و اعلام کنیم یعنی فاجعه!!!
به امید اومدن رمان خانم رولینگ و الهام گرفتن از اون برای ساخت فیلم نهم { چون یادگاران مرگ 2 میشد فیلم 8 ام =_______= }



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1395  07:09 ب.ظ

مطلب رمز دار : دنیای اجباری _قسمت اول _ فصل اول

چهارشنبه 10 شهریور 1395 02:54 ب.ظ

نویسنده : پریا
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 شهریور 1395  05:58 ب.ظ

معرفی فن فیکشن نوشته ی خودم + اعلام شخصیت

دوشنبه 8 شهریور 1395 01:25 ب.ظ

نویسنده : پریا


درود دوستان! امروز گذاشتم پشتش دمِ هم پست میذارم
این هم معرفی رمانم!
نام = دنیای اجباری
نویسنده = پریا ایچیزن { ملقب به عاشق ترین ،عاشق هری پاتر! }
ژانر = تخیلی _ طنز
تعداد فصل ها = نامعلوم
تعداد قسمت ها= نامعلوم
خلاصه = اینجا همه یا سنگ میفروشند ، یا سنگ میزنند ، یا سنگ می اندازند ، یا سنگ دل اند ، یا نگاهشان سنگین ، مانده ام با این دل شیشه ای اینجا چه می کنم........
جلد

5 تا شخصیت میپذیرم { اگر بیشتر شدید عیبی نداره! }
برای اعلام شخصیت فرم زیر رو پر کنید!
نام =
نام خانوادگی=
سن=
نام پدر و مادر =
فرزند چندم =
نام خاهر و برادر=
محل زندگی =
چهره =
اخلاقیات=
توجه داشته باشید که داستان توی ایران اتفاق میفته پس باید اطلاعاتی بدید که ایرانی باشه { الکی هم باشه }
خیلی خوب برای اینکه دست خالی نرین یه فن فیکشن هست که طنز و درام قاطی شده و کلا عالیه! توی این داستان جیمز پاتر زنده میمونه و باید با اسنیپ از بچه محافظت کنن!من خودم هنوز وسطاشم ولی خیلی ازش خوشم اومده پیشنهاد میکنم شما هم بخونیدش!
برای دانلود فن فیکشن " میتونی منو بابا صدا کنی "  اینجا کلیک کنید!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 شهریور 1395  02:04 ب.ظ

آیا شایعات حقیقت دارند یا فقط ما سرکاریم=_=

دوشنبه 8 شهریور 1395 12:22 ب.ظ

نویسنده : پریا

{ کپی از عکس بالا = هک! }
درود دوستان
به گزارش سایت دمنتور احتمالا شایعات دارن به حقیقت مبدل میشن!
شنیده ها و شایعات از این خبر میدن که = کمپانی وارنر براز ، در تلاش برای ساخت مجموعه فیلم های هری پاتر و فرزند طلسم { نفرین } شده است! این مجموعه فیلم 3 قسمتی بوده و قسمت اول آن در سال 2020 که قسمت سوم جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها اکران میشود ، اکران خواهد شد! دنیل رادکلیف نیز در مصاحبه ای گفته بود که =
نمیدونم. واقعا بازگشتم بستگی به فیلمنامه‌ش داره. هیچ وقت همه درها رو به روش نمی‌بندم مسلما، اما اینم نمیگم که خیلی چشم انتظار بازگشت رو دارم.
حالا اینکه شایعات حقیقت دارن یا اینکه فقط ما سرکاریم بعدا مشخص میشه! البته این کمپانی هنوز به طور رسمی از این مجموعه فیلم سخنی نگفته اند اما قبلا در پی گرفتن مجوز برای ساخت 1 فیلم از آن بودند اما ظاهرا به تازگی نظرشان تغییر کرده! البته فقط ظاهرا!
اما خوب همه مون امیدواریم که شایعات حقیقت داشته باشن ولی خوب خودمونیم ، 4 سال خیلیه!!!!!
به نظر شما چی ، شایعات حقیقت دارن یا طرفدارا سر کارن
اگر هرکدومتون خبری در این مورد در دست داشتید بگید ، ممنون میشم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1395  07:08 ب.ظ

نتیجه نظرسنجی 2 + خوابم

یکشنبه 7 شهریور 1395 01:09 ب.ظ

نویسنده : پریا

درود به همه ی گلیای خودم^....^
الآن بسی خوشحالم چون کلکسیونم کم کم داره جور میشهالبته کم کم....
دیشبم باز خواب هری رو دیدم 0_0
ایندفعه خواب دیدم با یه دختر دیگه ازدواج کرده ، پروفسور لاکهارت توی دیوونه خونه حالش خوب شده بود و حالا هم بساز بفروش شده بود و میخواست خونه ی هری رو بخره ، بکوبه ، از نو بسازه o_0 کات...چند سال بعد اسلاگهورن زن گرفته بود و اومد توی خونه ی بغل دستی هری که البته خونه ی جدیدش بود { اون قبلی رو فروخته بود به لاکهارت=_= } ، و از اونجایی که نمیدونم چرا ، توی خونه ی اسلاگهورن و زنش پر از کفش بود که به در و دیوار آویزون بودن =_= بعد برای ماه عسل اسلاگهورن و زنش ، هری و خونواده ش که حالا بچه هم داشت رو هم دعوت کردن ، هری هم به رون و هرمیون گفت ولی ظاهرا اونا بچه نداشتن....سفرشون نمیدونم به کجا بود ولی دریایی سفر کردن ، رفتن و اومدن.....بعدش هری و رون رفتن توی محله ی قدیمیشون و فهمیدن لاکهارت خونه رو نکوبیده و هنوزم با همون وسایل پابرجاست ، رفتن تو و هری یه چوبدستی که خم میشد و کله ی اژدها داشتو پیدا کرد و حلقه ای که میخواست بده به اون دختره و گم شده بود و خیلی معتل شده بود براش رو پیدا کرد و فهمید کار رون بوده o_0 رون هم گفت چون جینی تو رو میخواست =_______= ولی ظاهرا بعد از اون همه سال جینی ازدواج کرده بود ، هری قهر کرد رفت ، رون تنها موند که یهو مامانم صدام زد بریم فرم مدرسه مو بگیریم =___=
خودش یه فن فیکشن بود خوابم
بگذریم این نتیجه ی نظر سنجیه! 4 نفر بیشتر شرکت نکردن ولی همه شون گفتن که بنویسم واسه همینم میگم که میخوام بنویسم . مرسی ازتون که نظراتتون رو گفتید!!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 شهریور 1395  03:55 ب.ظ

تولد روپرت عزیزم

جمعه 5 شهریور 1395 12:10 ب.ظ

نویسنده : پریا

{ عکس متحرک بالا = ساخت خودم کپی ممنوع }
درود گلیا
28 سال پیش ، در چنین روزی ، یک فرشته ی خندان ، مهربان و بانمک 3 روزه بود .....روز 24 آگوست 1988 { 2 شهریور 1367 } در واتن ات استون واقع در هرتفورد شایر انگلستان ، کودکی موقرمز و با چهره ای دلنشین پا به جهان گشود و با صدای گریه اش نوید سلامت خود را به گوش دیگران رساند! روپرت کوچکترین فرزند نایجل که فروشنده ی اتومبیل های مسابقه است و همسرش جو میباشد و پس از برادرش جیمز و خواهرانش جورجینا ، سامانتا و شارلوت پا به عرصه ی گیتی گذاشت....روپرت در سال 2001 در حالی که 12 سال داشت برای تست بازیگری در نقش رونالد ویزلی در فیلم هری پاتر و سنگ جادو حظور به عمل آورد و خیلی سریع نقش را به چنگ آورد! او از سال 2000 تا سال 2011 که آخرین فیلم از مجموعه فیلم های هری پاتر اکران شد ، روزی 4 ساعت را به صورت مداوم سر صحنه بود و به گونه ای این سخن که " روپرت و اما و دن با هری پاتر بزرگ شدند!!!! " صحیح است!!! روپرت در سال 2005 به مدرسه ی ریچارد هال رفت و توانست مدرک هنری GCSE که یک مدرک بسیار معتبر است را کسب کند....بعضی میگویند او در 16 سالگی ترک تحصیل کرده اما برخی نیز بر این باورند که او فارغ التحصیل رشته ی تواتر است و این که دام یک صحت دارد مشخص نیست!!! به جز 8 فیلم هری پاتر ، روپرت در فیلم های زیاد دیگری  بازی کرده که میتوان از جمله آنها به  تاندر پیتز ، آموزش رانندگی ، رهروان ماه و.......اشاره کرد!
او دوستی نزدیکی با اما واتسون و دنیل رادکلیف و بانی رایت دارد! { البته بیشتر با اما و دن! }
اما ظاهرا صمیمی ترین دوست او در مجموعه فیلم های هری پاتر ، تام فلتون است و این دو علاقه ی بسیاری به یکدیگر دارند =__________=
 
کلام آخر اینکه = برای ما هری پاتریست ها ، تو تا آخر رونالد ویزلی باقی خواهی ماند! حتی اگر صدها سال هم بگذرد باز هم تو همان رونی هستی که روزی سه وعده با هرمیون لجبازی و کل کل  میکرد ، سر هری برای اینکه تا این حد به دنبال دردسر بود غر میزد ، از مالفوی نفرت داشت و هفته ای یک پرس با او دعوا داشت ، تمام کریسمس هایش را با کارت بازی انفجاری و شطرنج جادویی میگذراند و عاشق خانواده ی پرجمعیتش بود و حاظر بود هر کاری برای دوستانش انجام دهد.....تو دقیقا همانند رون هستی ، آخرین فرزند { پسر }از یک خانواده ی پرجمعیت که بهترین دوستش تک فرزند است { هری = دنیل } آری ، تو تا ابد رون خواهی بود!!!!
پ.ن. = یه چیزی هم برای تولد رون آوردم براتون! یه فن فیکشن عالی که من واقعا عاشقشم ، توی این فن رون خیلی افسرده س و داره سعی میکنه برای خودش یه دوست تازه پیدا کنه چون که سه سال پیش هری مرده و رون خودش رو مقصر مرگ اون میدونه.....
برای دانلود فن فیکشن " وارثان هاگوارتز " اینجا کلیک کنید!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1395  07:20 ب.ظ

یعنی چی......

یکشنبه 31 مرداد 1395 04:37 ب.ظ

نویسنده : پریا

درودی دوباره
گرچند پست های قبلی رو هنوز کسی نخونده اما واجب دیدم این پست رو منتشر کنم!!!!! بهم برخورده یعنی چی که ایرانی نیستی اگر این کلمه رو اینطوری بگی و اون یکی کلمه رو اونطوری نگی
درسته من از اعراب دل خوشی ندارم اما این روزها میبینم همه جا داره به زبان اونا ، به ملیت و اصالت ما و به دین همه مون دهن کجی میشه!!! واقعا بهم برخورده! درسته که ایران و عربستان از زمان های بسیار دور با هم سرِ جنگ داشتند و اعراب هم بعد از چیرگی بر ایران ، این سرزمین رو غارت و تا مرز نابودی بردند ، من نمیگم اشتباهه!!!! درسته که زبان عرب ها بر ما غالب شده اما پردیسی عزیز { فردوسی } قسمتی از زبانمون رو به ما برگردوند! اما خوب بیاید واقع بین باشیم دوستان ، بعد از 200 سال عربی سخن گفتن خیلی سخته که به یکباره زبان رو به تمامی اغشار برگردوند! زمان گذشت و گذشت و گذشت تا در اواخر دوره ی قاجار زبان فارسی دوباره بر همه جا غالب شد اما خوب هنوز هم که هنوزه خیلی از کلماتی که به کار میبریم عربیه! چرا راه دور بریم همین "کلمه" هم عربیه دیگه چه برسد به بقیه ی چیزها.....اما خوب این زمانی که طول کشید تا به اصطلاح زبانمان باز شود ، اختراعات ، اکتشافات ، کتاب ها و.....همگی به زبان عربی به ثبت رسیده اند و نمیتوان آن ها را چیز دیگری نامید! دنیا  هرروز در حال پیشرفت و توسعه ی بیشتر است و تمام چیزهایی که به ثبت میرسند با زبان همان شخصی ست که آن را به ثبت رسانیده! یک مدت برای اینکه کلمات زبان انگلیسی را از میان فارسی جدا کنند ، کلمات را به فارسی ترجمه میکردند! مثلا هلی کوپتر را بالگرد نامیدند. خوب این هیچ ، به کنار. این مورد قبول اما با کلماتی که روی اشیا گذاشته اند و از نام ها سرچشمه میگیرد چه میخوهید بکنید....مانند کلاشینکف!!!
اصلا موضوع اینجاست که شما نمیدونی پارسی زبان اصلی تو نیست عزیز من! یکم منظقی باش گل من! هرکدوم از استان های کشورمون از یک جایی به ایران کوچ کردند!!!! هرکدامشان یک زبان داشته و دارند که امروزه برخی از آنان لحجه خوانده میشود زیرا یا با فارسی مخلوط شده و یا آن قشر جزو آریایی ها هستند و با قوم خاصی زاد و بلد کرده اند!!! و این تداخل زبانی به علت بازرگانی ها و سفرهای بسیار پارسی ها بوده!!!!!آخ گفتم آریایی ها. از آنجایی که چهره و زبان پارسی ها با دو قوم دیگر آریا یا همان پارت و ماد ، متفاوت است ، دانشمندان یک نظریه ای ارائه کردند مبنی بر اینکه پارس ها آریایی نبودند و از قبل در سرزمین پارس میزیستند و اینکه آریا { یا همان آریایی ها } فقط و فقط شامل دو قوم میشدند! ولی این فقط در حد نظریه است و در دست اثبات! و اما دیگر قوم ها...ایلامی ها خیلی قبل تر از کوچ آریایی ها در ایران میزیسته و حتی حکومت بزرگی داشته اند!!!! اما پس از آمدن آریایی ها ، به مرور این نژاد حل شده { با ازدواج های زیاد میان دو قوم تعداد اصیل ها بسیار کم شده! } و پس از آن ، ایلامی های باقی مانده که برخی دورگه نیز بودند ، در ایلام امروزی مستقر شدند! و اما قوم بعدی که کاسیت ها بودند مدتی قبل تر از { نمیدونم دقیقا چندسال قبل تر اما خوب چندسالی میشه } آریایی ها از شمال به جنوب دریای خزر تا جنوب غربی { فقط در قسمت های کناری کشور } مستقر شدند. کاسیت های شمال غربی همان کرمانشاهی ها و دیگر هموطنان عزیزمان هستند و کاسیت های شمال کشور ، گردنبند سبز دریای خزر را تشکیل میدهند { گیلان ، مازندران ، گرگان } و لازم به ذکر است که بیش از نصفی از کاسیت های شمالی در استان گیلان زندگی میکرده و هنوز هم زندگی میکنند.....قوم های دیگری هم در آن زمان و قبل تر از آن در دشت ایران زندگی میکردند اما نام هایشان را فراموش کرده ام.......خلاصه ی مطلب اینکه همه ی ما پارس نیستیم که پارسی سخن بگوییم اما ایرانی هستیم ، ایرانی رفتار میکنیم ، ایرانی زندگی میکنیم و آداب ایرانی را بر جای می آوریم!
ولی بنده پارس هستم و به پارس بودنم افتخار میکنم ، از کودکی یاد گرفته ام که به جای سلام بگویم درود و به جای خداحافظ ، خدانگهدار یا بدرود به کار ببرم ، احترام بزرگترهایم را نگهدارم ، به خودم ، کشورم ، ملیتم ، زبانم ، خاکم ، میهنم ، هم میهنم ، همسایگان کشوری ام ، طبیعت ، جانوران و هرموجودی که بر روی این کره ی خاکی ست ارج بنهم و بدون آگاهی هیچ وقت و برای لحظه ای سخن نگویم و یا ننگارم ، یاد گرفته ام به هنر ، علم ، قدمت ، بزرگی و انسانیت ارج بنهم ! من ایرانیم ، یادگرفته ام اعتقاداتم ، سرزمینم ، ناموسم ، پرچمم ، فرهنگم ، منابع تاریخی و قدمت مملکتم ، سرمایه ی ملی ام ، هنرمندان و دانشمندان کشورم را پاس بدارم!
امیدوارم دگر با یک سری اراجیف گول نخوریم !!!! بیایید به همسایگانمان ، به عرب ها ، کاری نداشته باشیم ! نمیگویم احترام بگذاریم چون به طور قطع آنها به ما ظلم های بسیاری کرده اند و احترام به ظالم باعث پایین آمدن شخصیت و بزرگی خودمان است!
البته اعراب دیگر کشورها را میگویم ، اعراب جنوب کشور خودمان را نمیگویم زیرا آنها هموطنانم هستند و آنها هم به گونه ای در اعراب جنوب دریای خزر ، با این همه بازرگانی و گاه ازدواج میان دو قوم ، حل شده اند اگر نه ما آنها را پارس مینامیم { زیرا در گذشته قسمتی از پارس بوده اند! }
سخن آخر اینکه = بیایید نخست به هرچیزی بیاندیشیم و سپس برای باور آن تصمیم بگیریم!!!!
پریا ، مدیر وبلاگ رادکلیفی ها!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 مرداد 1395  06:28 ب.ظ

نتیجه ی نظر سنجی 1 { ارتش دامبلدور } و کوئیز

یکشنبه 31 مرداد 1395 01:02 ب.ظ

نویسنده : پریا
درودی دوباره دوسیا
این هم نتیجه ی نظرسنجی محبوبیت ارتش دامبلدور میان هوادارا!
مرسی از اون 17 نفری که شرکت کردن
هری از همه بیشتر رای آورده و این قابل پیش بینی بود
توی نظرسنجی بعدی که درمورد رمانمه لطفا همه تون شرکت کنید!!!

خوب لطفا توی این کوئیز پایین هم که درمورد منه شرکت کنید و درصد شناختتون نسبت به من رو توی نظرات بیان کنید! { چرا جدیدا یهو ادبی میشم }
برای انجام کوئیز اینجا کلیک کنید!!!!!!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 مرداد 1395  02:18 ب.ظ

خندوانه ، داوود امیریان ، فن فیکشن ها!!!!

یکشنبه 31 مرداد 1395 11:52 ق.ظ

نویسنده : پریا
درود گلیا
باز اومدم با یه پست دیگه!
داوود امیریان عزیز ، نویسنده ی ایرانیِ مورد علاقه ی منو خیلیای دیگه رو که میشناسید...میدونم که میشناسید ولی برای اونایی که نمیشناسن بگم که ایشون نویسنده ی کتاب نوجوانان و رمان های نوجوانانه و رمان های جنگی و دفاع مقدس هستند و معروف ترین رمان نوجوانشان " جام جهانی در جوادیه " هست که من دیوونه شم این هم یک شعر بسیار زیبا از این کتاب که آدمو به یه حس خاصی میبره
آسمون بغضشو خالی می کنه                       دلارو حالی به حالی می کنه
کوچه ها بوی زمستون می گیرن                    شیشه ها بخار و بارون می گیرن
آدما چتراشونو وا میکنن                           گریه ی ایرو تماشا میکنن
نمی خوان مثل درختا تر بشن                      از دل قطره ها باخبر بشن
نمی خوان بی هوا خیس آب بشن                          زیر بارون بمونن ، خراب بشن
اما تو چترتو بستی کبوتر                                     زیر بارونا نشستی کبوتر
رفتی و سنگا شکستن بالتو                                 اومدی هیچ کی نپرسید حالتو
دیدی آسمون خراب شد سر ما؟                            غصه شد وصله ی بال و پر ما؟
بعضی ها دشمنای خونی شدن                               بعضی ها غول بیابونی شدن
بعضی ها میگن که بارون کدومه؟                            بوی نم ، شرشر بارون کدومه؟
آسمون تا بوده آفتابی بوده                                    مثل روز اولش آبـــــی بوده
حالا تو سایه نشینی مثل من                                 خوابای ابری میبینی مثل من
چقدر اینجا می خوری خون جگر؟                           کبوتر عــــصا تو بنداز و بپرپ
امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه ، خودم که عاشقشم............
خیلی خوب بریم سر اصل مطلب! سال گذشته یه چنین موقعی از سال ، آقای داوود امیریان مهمان قسمت 35 از فصل دوم خندوانه بودند و در طول صحبت هاشون با آقای جوان درمورد هری پاتر هم که گویا رمان مورد علاقه شان است صحبت کردند و ایشون گفتند که چرا نوجوان ها این همه فن فیکشن نوشتند اما هیچ کدوم داستان رو ایرانی تعریف نکردند! از اونجایی که ما اونموقع شبکه ی نسیممون قطع بود این برنامه رو ندیدم اما چند روز پیش که این فیلم رو دیدم در ذهنم جرقه ی داستان جدیدی خورده شد و الآنم در حال ریختن طرح داستان جادوییم توی ایران و یک مدرسه ی جادویی توی ایران هستم اگر مایل بودید که رمانم رو توی وب بذارم توی نظر سنجی اعلام کنید ، تا سه شنبه وقت دارید!
این هم فیلم صحبت های داوود امیریان و آقای جوان
[http://www.aparat.com/v/GSio4]

اگر میخواید فیلم کاملش رو دانلود کنید اینجا کلیک کنید!
بچه ها حتما و حتما یادتون باشه که نظرتون رو بگید چون میخوام برای اولین بار چنین چیزی بنویسم ، شاید اصلا چاپش کردم ، نمیدونم....اگر نوشتمش رمزیش میکنم فقط لینک هام میتونن بخونن و لا غیر!!!!!
دوستون دارم ، مواظب خودتون باشید ، بای بای!!!!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 مرداد 1395  12:45 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 3   1 2 3