تبلیغات
  رادکلیفی ها - مصاحبه های دنیل
پاتوق رادکلیفی های عزیز

مصاحبه های دنیل

چهارشنبه 22 دی 1395 03:15 ب.ظ

????????? : پریا

{ وای این عکس... }

درود عشقای خودم . امروز امتحان ریاضی داشتم به گمونم خوب دادم، البته امیدوارم.... اومدم یه چندتا مصاحبه از دن بذارم این مصاحبه ها و مسابقه ها عالین ولی بعد از دیدنشون درحالی که کلی خندیده بودم به این نتیجه رسیدم که هعیییییی دل غافل!!!! من از همون اول باید لهجه ی بیریتش یاد میگرفتم جای امریکن....الان احساس بسیار عالی و بسیار مزخرف رو هردوتاشو با هم دارم=_______=تصمیم گرفتم آموزش انگلیسی رو با بیریتیش از سر بگیرمبگذریم....اولین مصاحبه خیلی جالبه^...^ مال بعد از فیلم حفره اسراره و اما و روپرت هم هستن. من عاشق اون دختر اولیه شدم ، به دن پیشنهاد میکنه که دوس دخترش باشه
[http://www.aparat.com/v/oxgQB]
مصاحبه ی دوم معرکه ستاینجا هم یه دختره دیگه با کمال اعتماد بنفس ازش خواستگاری میکنه دن هم میگه منم دوست دارم ، دلشو نمیشکنه....حتما ببینین
[http://www.aparat.com/v/6wibr]
اینیکی معررررررکه ست. چقدر باهاش خندیدم خدایی....بخصوص آخرش که کیفشو زد نبینین از کفتون رفته....با اینکه مصاحبه نیس ولی حیفم اومد نذارم...
[http://www.aparat.com/v/LKuyJ]
اینم میکس چندتا از مصاحبه های جالب و خنده دارش. من سر اون آخری گفتم الآن برنامه رو وداع میگهاولیه هم قدرت فن بیان و نفففففففسشو نشون میده....میگم نفس یعنی نفسا...
[http://www.aparat.com/v/2LleI]
این مسابقه عاااالیه!!! نبینید از دستتون رفته ، گفته باشم. تو این مسابقه باید شانسی آب بریزن رو هم....
[http://www.aparat.com/v/0UFN8]
این ویدیو خیلی باحاله ، خودِ دن ساختتش...اسمشم هس = چطور مثل دن باشیم{از خود راضی} ولی خوب چقدر از دس این پسره حرص میخوره....ناگفته نماند که چقدر بهش فهش میده
[http://www.aparat.com/v/H9xIU]
این مصاحبه رو میخوام به صورت نوشتاری بذارم چون واقعا جالبه.شاید عجیب ترین و بهترین مصاحبه ی دن همین باشه. ازش درمورد اینکه اگر واقعا جادوگر بود چیکار میکرد میپرسن.....خودم هم به عنوان منتقد برای هر سوال و جواب یه نظر نوشتمو چه نظرات گهر باری.....

دنیل، تصور کن فردا موقعیتی پیش می‌آید که یک جادوگر واقعی شوی، یک جادوگر انسان دوست. از قدرتت چگونه استفاده میکنی؟
دوست دارم قدرتی داشته باشم که بگذارم میلیون‌ها ساکن کشورهای جهان سومی دسترسی عادلانه ای به آب آشامیدنی ما داشته باشند. اگر یه جادوگر انسان دوست بودم آب شیرین چشمه ها، چشمه های آب گرم و دریاچه ها رو در جاهایی که به شدت دچار بی آبی هستن جریان می‌دادم. آب زندگیه. اگر متوجه این موضوع نباشیم این ریسک رو می‌کنیم که در جاهایی که همین الان هم از نظر سیاسی متزلزل هستن شاهد جنگ باشیم.

{من = انسان دوست}

اگر قدرتش رو داشتی که چیزی رو در خودت تغییر بدی؟
من از مرگ می‌ترسم. از مرگ وحشت دارم. می‌دونم یه روز میرسه که میاد و در خونه منو میزنه. ولی اگر ممکنه… می‌خوام از نظر غایب باشم! (می‌خندد) پس، دلم می‌خواد اون موقع نامرئی باشم. این جوری بهتر می تونم از زیرش در برم!

{من = تو باید نقش ولدمورتو بازی میکردی} {منظورش از نامرئی و از دس مرگ دررفتن همون شنل نامرئیشه}

و چه کسی رو دچار سرنوشت بدی میکنی؟
انتظار نداشته باشید اسم کسی رو بهتون بگم! نمی‌خوام چوبدستی جادوییم تبدیل به شلاقی علیه خوذم بشه! ولی می‌تونم راجع به مشخصه‌هایی براتون بگم که کلاً اونا رو قبول ندارم. مثلاً با کسایی که به تعهداتشون پایبند نیستن اصلاً کنار نمیام. من از کارهای غلط، خودخواهی و نگرش اونا خیلی متنفرم. جدای از این، فکر کنم به راحتی بتونم به طرف کسایی که این طرف و اون طرف میرن و میگن رابرت پتینسون و من داریم با هم مبارزه می‌کنیم، یه طلسم شلیک کنم! خیلی خوب میشه، ارزشش رو داره!

اگر می‌تونستی به یک حیوان تبدیل بشی…
گرگ میشدم! من عاشق نحوه حرکت این حیوونم! یه حس قدرت به ظاهرش میده اما یه جور شیرینی هم تو چشماش ایجاد میکنه. منم یه خرده آدم سرمایی هستم، اگه یه لایه ضخیم پشم دورم باشه بیشتر کیف میکنم…

{ من = حیوون بهتر گیر نیوردی }

و اگر می‌تونستی به شیء بشی؟
کدو تنبل! ازم نپرس چرا! این چیزیه که فوراً به ذهنم میاد. از سختی سح بیرونیش و شکنندگی داخلش خوشم میاد! و گیاه خیلی قدیمی و مرسومیه. مگه چند تا گیاه داریم که همچین رنگ نارنجی درخشانی داشته باشه؟

{ من = دننننن....تو رو به ریش مرلین! آخه کدوتنبل  O_0  }

و اگر می‌تونستی در قالب یک نهاد بریتانیایی دوباره زندگی کنی…
باشگاه گلف! من عاشق گلف بازی کردن هستم. متأسفانه، هنوز توی ضرباتم دقت لازم رو ندارم. وقتی من پامو میذارم تو زمین چمن… میگن: “پناه بگیرین!"

{ من = نهاد عتیقه تر پیدا نکرده }

اگر می تونستی در ظاهر یک شخص مشهور دوباره متولد بشی؟
بارت سیمپسون! می دونم یه کارتونه! من همیشه طرفدارش بودم.

{ من = مثل من که دوس داشتم میوسا باشم =_= }

اگر می تونستی یک شخصی رو که تحسین میکنی از مرگ به زندگی برگردونی؟
جان لنون! اگر می تونستم خیلی خوب بود! این مرد انقلابی در موسیقی قرن بیستم به وجود آورد. قطعه‌هاش، ترانه‌هاش تا صد سال نواخته میشه. علاوه بر این‌ها، اون مردی با اعتقاد راسخ بود. یه بشردوست واقعی! به نظرم اگر هنوز زنده بود تمام انرژیش رو صرف این میکرد که ترانه‌ها و تصور به یک واقعیت تبدیل بشن! امروزه استعداد اون، حس ریتمی اون و عقاید اون دیده نمیشه.

{ من = خوب اگه زنده میشد که باید میذاشتیش تو موزه ی آثار شکننده بدبختو بس که وسله پینه خورده زنده میشد، میدونی چن ساله مرده }

اگر می‌تونستی خودت رو غیب و در جایی از دنیا ظاهر کنی؟
باهاما. جزیره ای دورافتاده از همه چیز، به دور از تمدن. از اونجا که مشغول بازی هری پاتر بودم، گذر زمان رو حس نکردم. آرزوم اینه که بخش‌های خاصی از زندگیم رو احیا کنم. حس میکنم از روی دوران کودکیم پریدم. شتاب فیلمبرداری هری پاتر اون قدر زیاد بود که متوجه بزرگ شدنم نشدم. در نهایت تنها “آینه” من مجموعه‌ای هست که سالها بهش متصل خواهم بود! عجیبه، نه؟

{ من = هیچوق نسبت به هری لطف نداشتی =_= هری بزرگترین شانس زندگیت بود!!! }

اگر می‌تونستی لحظه ای از زندگیت رو دوباره زنده کنی؟
شاید روزی که نقش اصلی نمایش اکوس رو بهم دادن، نمایشی از پیتر شافر که در سال 1973 نوشته شده. بالاخره می تونستم به کسایی که در من شک داشتن ثابت کنم می تونم به جز یه جادوگر عینکی سوار بر جاروی سحرآمیز نقش های دیگه‌ای هم بازی کنم.

{ من = همین جادوگر عینکی سوار بر جاروی سحرآمیز تو رو به اینجا رسوندگرچند که حس استقلالت رو تحسین میکنم.... }

اگر از طریق لحظه دردناکی از زندگیت کشته بشی؟
وای! سوالت خیلی شخصیه… بالاخره تو منو می‌کشی! (می‌خندد)

{ من = مثل دامبلدور .... چقدر حدس زدم بفهمم لحظه ی دردناکش چی میتونه باشه }

عاشق ترین عاشق هری پاتر ، پریا ایچیزن!




?????? ??? ??? ??????? : نظرات
????? ??????: چهارشنبه 22 دی 1395  11:04 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30